نظر یادتون نره!3-
دفاع مقدس از قله های رفیع تاریخ انقلاب اسلامی در کشور محسوب می شود که به همه جهان نشان دادند امت اسلامی تا خون در رگ هایشان جریان دارد پای ارزش ها و اعتقادات خود ایستاده اند و این دفاع هر روز پر رنگ تر می شود. شاید نوع و ساختارش عوض شده باشد ولی اصل آن پا برجاست.
عید سعید فطر په کلیحن براس و گوهاران و رفیقان مبارک بیت.
شعری به زبان بلوچی از استاد ایوبی به مناسبت عید سعید فطر
. دۏشـی شـَـپا اِسْـتار وَتـــی سینـْـــــــگارکـُـتــَـنـْـتّ!
جــِـنّ و مَـلـَـکْ سَــــــــــــیـْـل وتـماشـاهـا شـُتــَـنـْـتّ!
2. مَــرْچـی گــُـشــَئ ؛گــُلْ شـَنـْـزَگــَنـْـت؛ بـۏهان پَـدا
مَــئ جَـــمْـبَــران ؛ مِـــهْــران پَـــدا رڃـچـَـنـْـــــتّ اِدا
3. وَشــِّڃـن تِــرَمْـپّ،گـُـۏن اَوْر و نـۏد کایــَنــْت مَــرۏ
نازڃـــن پَــــری ، سـاز و سُـــرۏد؛ کایَــنـْــت مَــرۏ!
4. نـَـرمِـڃـن کــَـپُـۏت ؛ چَـمّانی تـیر ما را کــُشـَـنـْتّ!
مَــرْچی پَـــــدا بازڃن زَهــــیـر؛ مـــا را کــُـشـَـنـْتّ!!
5.مــَرْچی پَـــــدا بــــاگِـڃـن گــُلان پُــلــِّڃ جَــنـَـنـْـتّ!
نــۏکِـڃن گــُلان ؛ نـــۏکِـڃـن گــُـدِڃ جـانـا کــَـنـَـنـْـتّ!
6) شـَــیْـــرانْ دِلــَــئ ،مَــرْچـــی گـــُـشــَـئ مثـــل طـلا
پُــلــِّـڃـن وَطـــن ؛ مَـــرْچــــی نــَـدا ؟ عَـــــیْـــــدی دِلا
7. بُـلـــــبُـــل بُـــــوان ؛ مَـــرْچی صَــــــبا سـازڃ پَــدا
پــــــــادا بــِـــــــرڃـــــچ ؛ دردی دل و رازڃ پَـــــــدا
8. ای بـُـــلــــبُـلان مَــرْچــی دلانْ ؛ وَژْبـــۏ کــَنِـــــــتّ
مَـــرْچــــی پَــــدا هَـمْــــساهِـــگــان یـــادڃ کــَــنــِــــتّ
9. بــِـراس و گــُـهارْ؛ مَــــرْچی کــَنِــت ظـُـلـما پــَهـِـلّ
مَـــرْچـی کــَـنِـت: پـــِـسّ و بــِـرات ،؛ مـــــاتـا پَـهــِـلّ
10. میـــــرڃــن بَـــلۏچ ؛ پـــــادا دلا جــَنــَّـت بــِکــَن
زَهْـــــرڃـــن حَــســـــدّ و کِـڃــنــَگان آسِـــــڃ بـــِجَـــن
11. پادا بلـۏچ ؛ عـَـیْـدِن مَــنی عــَـــــــیْـدِن تــَـــــــــهی
رازڃ گـــُشــُن: عَـــیـْــــدان ؛ دِلـــَــئ دِلْ ؛ سَــمْـبــَهی!!
12.مَرْچی شُتـَگ رۏچَگ ! دِلـَئ مهمان چِدا
دَبُـۏج و سَـحْـرْ ؛ یــادَنـْــتّ مَـنا یــادَنـْتّ تـَرا
13. عَـیْدِن مَنی عَـیْـدِن تــَـهی مَرْچی پَـدا دلْ؛ سَمْــبَـهی
عَـیْـدِن مَـنی عَـیْــدِن تــَـهی مَـرْچی پَـدا دلْ؛ سَمْــبَـهــــی
14. مَوْلا گــُشیـــتّ : عَــیْـدِن دلان ؛ عـَــیْــدِن گــُـــلان
دل ، زانــَگــَـیْـــن ؛ کــَـنــْــدَنــْــتّ پَـــدا مَــرْچـی دلان
ابیاتی به مناسبت عید از مدیر وبلاگ دانشجویان بلوچ خاشی
(این شعر تقدیم به تمام دوستان عزیزی که همیشه به یاد من بوده اند)
عید یهته سورنت په جهانا (عید آمده و جشن و شادی در جهان به پا شده است)
گل مستنت و شوکینن تماما (گل سرمست از این عید و تمام مردم خود را اماده میکنند)
بلبل ته مزار وانگه سورنا په دگارا (بلبل در باغ می خواند در همه جای زمین ساز و سرود است)
مرد و جن شاباش گوشن پیر زمانا (مردان و زنان به بزرگترهای فامیل عید را تبریک میگویند)
کینگ ز سرا دور کنن شودن دلانا (کینه و حسد را کنار گذاشته و و دلها را از این خصایل بد می شویند)
گندوک کنن همدگرا ته لوگ و دوارا (و تمام برای دیدن همدیگر به خانه های یکدیگر می روند)
شهد و شکرنت عید شیرین په زبانا (همانطور که عسل در زبان شیرین است عید هم برای مسلمان خوشایند است
عیدنت و تمام نوک کننت سلین پوچانا ( عید است و تمام لباسهایشان رو تمیز میکنند)
ماه برکت رپته شه ایح ملک و حزانا (ماه رمضان از دیار ما رفت و من احساس ناراحتی میکنم)
عید رمضان یهتح په جاهه دلا شادا (عید رمضان آمد به جایش و من خوشحالم)
پهکیحن هنکا پر بوتن شه عطر اعیدا (تمام محیط خانه پر شده از عطر عید رمضان)
ایح عید په کلیحن مردما مبارک بادا (این عید بر تمام مسلمین جهان مبارک باد)
اینکه میز از چه زمانی به شکل امروزی ساخته و متداول گشت و سازندگان اولیه آن چه اهدافی داشتند یک مسئله است و اینکه میز در طول تاریخ خود چه نقشها و اهمیتی داشته است و از آن چه اهدافی دنبال شده مسئله ایی دیگراست . اما آنچه مسلم است این است که میز در دنیای امروز نماد خدمت، قدرت،و رفاه و....است گاهی بسیار ساده و بی آلایش است مانند میزی که همه ما روزی پشت آن در مدرسه می نشستیم وبه تحصیل علم و دانش می پرداختیم و گاهی هم بر روی آن یادگاری می نوشتیم . اما روی سخنم از آن میزی است که هزاران کاربرد پیدا کرده و در زندگی امروز نقش مهمی در جوامع پیدا کرده است. میزی که نماد قدرت ، خدمت، تجارت، مذاکره و صلح، جنگ و تهدید و یا خیانت باشد. به هر حال نشستن بر پشت هریک از این میزها به انسان احساس خاصی می بخشد. برخی برای رسیدن و نشستن پشت این میز به همه معیارهای انسانی و اخلاقی پشت پا میزنند و از هر حیله و نیرنگی برای رسیدن به آن استفاده میکنند.بعضی با تملق و چاپلوسی پشت آن قرار میگیرند و تعدادی را هم شایستگی انان بر پشت میز می نشاند. بعضی وقتی به آن رسیدند چنان می چسپند که آن را ارثیه پدری خود میدانند. و جدایی و واگذاری آن به دیگران برایشان حکم مرگ و زندگی دارد. می گویند بعضی از پشت این میز مردم را طوری دیگر می بینند ، بسیار کوچک در مقابل عظمت و بزرگی که میز به آنان داده است. شاید درک این احساس تا زمانیکه در پشت میز ننشینیم کمی دشوار باشد. و حل بسیاری از مشکلات و رتق و فتق امور ما در دنیای امروز در پشت همین میزها صورت میگیرد و حتما خیلی از شما میدانید که بعضی مواقع مشکل شما به این سادگی حل نمی شود تا راه زیر میزی را بلد نباشید ، راهی که در حل مشکلات راهی است ساده و میان بر اما پر هزینه . اما اگر از میز برای کارزار و تسویه حساب سیاسی استفاده شود مصیبت خواهد بود موجب رشد رانت خواری و فساد اداری و مالی و مدیریت نا کار آمد و ضعیف و نهایتا خسارت جبران ناپذیر برای مملکت و مردم و شایسته سالاری قربانی زد و بندهای سیاسی و جناحی خواهد شد .و فرصت طلبان از انتخابات برای اهداف نا مشروع خود استفاده کنند . و میز تبدیل به کالایی می شود که مورد معامله و حتی پیش فروش می شود . زیرا در میدان سیاست حقیقت ،واقعیت و حقیقت ندارد. و اینجاست که باید دید میز نماد خدمت است یا قدرت ؟.و اگر روزی میز را قدرت و توان سخن باشد نمیدانم چه خواهد گفت و چه خواهد نوشت . ولی این را میدانیم که حرفهایی خواهد زد که بسیاری از این حرفها را ما میدانیم و بسیاری را هم نمیدانیم . ولی یک حقیقت مسلم است که میز از نظر معرفت و رفاقت بسیار بی معرفت است و خود را بدهکار هیچکس نمیداند . و هر گز کسی رااجازه نخواهد داد که برای همیشه بر پشتش بتازد و باد به غبغب اندازد و مردم را کوچک و حقیر ببیند. آنانی که در پشت آن خدمت به خلق کردند در ذهن مردم جاودانه خواهند شد ومیز از خاطرات زیبای خدمت آنان همیشه خواهد گفت. و آنانیکه از آن سو استفاده کردند منفور خلق خدا و ..... .کاش این فرصت برای همه میز نشینان فراهم می شد تا ببینند و بررسی کنند عکس العمل مردم را هنگامی که پشت میز و به عبارتی بر اریکه قدرت تکیه زده بودند و روزی که با میز وداع میکردند و آنگاه بهترمیدانستد که میزشان محل خدمت بوده یا .... و بدانیم که روزی بین میز و ما جدایی خواهد افتاد و اگر عملکرد ما مورد رضای خدا و خلق خدا نبوده و محکمه ایی هم نباشد که عملکرد خدای نکرده بد ما را بررسی کند ،حتما در پشت میز وجدان خویش به محاکمه کشیده خواهیم شد و خدای نکرده محکوم به کشیدن عذاب وجدان همیشگی .و این خیلی دردناک خواهد بود که روزی وجدان ما بیدار شود و ما را به محاکمه کشد. و امید دارم میز نشینان عزیز این حکایت را به دل نگیرند زیرا این فقط یک حکایت بود و بس و روی سخن بیشتر با میز بود نه صاحبان امروزی میز.
این مطلب رو دیروز در وبلاگ یکی از جوانان بلوچ دیدم که تصمیم گرفتم با توجه به عنوان و اعتقاداتم اونو منتشر کنم امید است که این جریانات افراطی دست از جریحه دار کردن احساسات اهل سنت بردارند.به نظرم خواسته این جوان سنی بلوچ جالب و منطقی بود و خیلی زیبا اونو به رشته تحریر در آورده بود جالبتر از همه این بود که جوانان بلوچ بجای قاطی شدن با جریانات افراطی این طرف قضیه و اغتشاشات خیابانی به وسیله قلمشون اعتراضشونو به گوش همگان می رسانند و مطالباتشونو طلح آمیز و عاری از خشونت پیگیری می کنند و این روشنفکری جای تقدیر و تشکر داره.
خواسته یک جوان سنی و بلوچ ازمسئولین دلسوزکشوری و برادران شیعه
دانشجوی جوان اهل سنت :از مقام معظم رهبری خواستاریم اجازه ندهند چنین افراد جاهل و کم سوادی در کشوراقدام به طرح چنین سوالات جاهلانه ای آن هم در سطح وسیعی از کشور به بزرگان اهل سنت و جهان اسلام توهین کنند
از اندیشمندان،علماء،طلاب ودانشجویان شیعه نیزمی خواهیم نسیت یه اینگونه جریانات تفرقه انگیز و ویرانگرِوحدت اسلامی، ساکت نباشند.
![]()
باز هم توهین به بزرگان اهل سنت و جهان اسلام، این بار توسط یکی از بزرگترین شبکه های مخابراتی کشور.این اهانت های وقیحانه همچنان ادامه دارد؟؟تا کی باید اهل سنت مظلوم واقع شود؟؟چطور در کشوری که ادعای اُمُ القری بودن در جهان اسلام را دارد به داماد حضزت علی(رض)،وخلیفه ی دوم مسلمین جهان، حضرت عمر بن خطاب(رض) اهانت می کند؟؟این نمونه ی بارزیست برای اثبات عدم وجود وحدت در کشور،ما جوانان اهل سنت این اقدام وقیحانه ی شرکت ایرانسل را محکوم می کنیم و از مقام معظم رهبری خواستاربم اجازه ندهند چنین افراد جاهل و کم سوادی در کشوراقدام به طرح چنین سوالات جاهلانه ای آن هم در سطح وسیعی از کشور به بزرگان اهل سنت و جهان اسلام توهین کنند،اجازه ندهند اشخاصی(حقیقی یا حقوقی) با جهالت خود وحدت میان شیعه و سنی را خراب کنند، اجازه ندهند به شخصیتهای مورد احترام اهل سنت و جهان اسلام اهانت کنند،اجازه ندهند به اعتقادات اهل سنت بتازند و بی احترامی کنند!!ما جوانان بلوچ اهل سنت خواستار وحدت میان شیعه و سنی هستیم ما برادرگونه زیستن و زندگی مسالمت آمیزدر کنار هم بودن را می خواهیم!!ازمسئولین و روسای تقریب مذاهب خواستار پیگیری این جریانات تفرقه انگیز هستیم از نمایندگان مجلس خواستاریم در خانه ی ملت ساکت ننشینند و به این مسئله ی مهم که بارها و بارها از جانب شرکتها و موسسات و اشخاص مختلف تکرار می شود را به گونه ای مسالمت آمیز پیگیری نمایند واجازه ندهند فرهنگ اسلامی و تمدن تاریخ اسلام را مضحکه و ملعبه سازند،آیا کسی گریه ها و زجّه های اهل سنت ایران را نمیشنود؟؟کسی نیست صدای این دست و پا بسته ها را بشنود؟؟تا به کی ادامه دارد این اهانت ها؟؟ما جوانان اهل سنت از اندیشمندان،علماء،طلاب ودانشجویان شیعه نیزمی خواهیم نسیت یه اینگونه جریانات تفرقه انگیز و ویرانگرِوحدت اسلامی، ساکت نباشند
1.فرقه گرایی همچون هر پدیده دیگری برای خودش بازاری دارد! افراد مختلفی در حال داد و ستد در آن هستند. منطق کلی حاکم در این بازار همچون هر بازار دیگری، کسب سود است. کالایی که در این بازار خرید و فروش می شود، احساسات و عواطف بشری در پوشش ظاهری دفاع از «مقدسات مذهبی» است. سوداگران این بازار برای رسیدن به سود بیشتر و پیشی گرفتن از رقیبان خودی در فرصت هایی که پیش می آید اصطلاحاً «کاتولیک تر از پاپ» می شوند و در بر افروخته شدن رگ گردنشان از یکدیگر پیشی می گیرند.
2.احساسات و عواطف بشری، ابتدایی ترین و بدوی ترین مشخصه های انسانی هستند. هر چه جوامع انسانی به جلو پیش رفتند برای رهایی از خشونت های ویرانگر برخاسته از احساسات و عواطف، به تعقل و عقلانیت روی آورده و تلاش نمودند که به توده های مردم یاد دهند که به جای صرف اتکاء بر احساسات و عواطف، بر اساس عقلانیت و حکمت عمل نموده و زندگی اجتماعی را مسالمت آمیزتر و مداراتر، سازند. اما از آنجاییکه احساسات و عمل نمودن بر اساس آنها جزء ذاتی بشر هستند، همیشه احتمال یکه تازی فرقه گرایان دینی و یا سکولار وجود دارد و تاریخ بشری پر از خشونت های نکبت باری است که برآمده از صدرنشینی آنهاست. از جهتی دیگر چون نبض حیات بازار فرقه گرایی، ریشه دراحساسات و عواطف دارد، آنها دشمنان تعقل و کنش های غیراحساسی اند و همیشه به دنبال روشن نگه داشتن آتش احساسات، هستند.
3.بازار فرقه گرایی برای رهایی از کسادی و یا گسترش بیشتر، به صورت دوره ای پرچم به خطر افتادن کالایش که در ظاهر «مقدسات مذهبی» است را علم می کند تا شاید مشتریان جدیدی را از میان مردم معتقد، به خود جلب کند. این بازار همچون هر بازار دیگری در کنار فعالیت مداوم و تکراری اش فروش های ویژه ای دارد تا هم مشتریان قدیمی اش را از دست ندهد و هم مشتریان جدیدی را به خود جلب کند.
4.فعالیت مستمر بازار فرقه گرایی و افزایش مداوم گستره اش در یک جامعه منوط به این است که با شگردهای مختلفی برای کالایی که عرضه می کند، احساس نیاز به کالایش را هم تولید کند. یکی از شگردهای رایج برای این مهم، برجسته نمودن و مانور دادن بر کالاهایی است که بازار فرقه ای رقیب عرضه می کند و یا بصورت تصادفی و ناآگاهانه عرضه می شوند و این قابلیت را دارند که با اتکاء بر آنها بر تنور احساسات و عواطف بشری معتقدان، در قالب دفاع از مقدسات، دمید!
5. رشد و ترقی جوامع نه در فرو غلتیدن در بازار فرقه گرایان، بلکه منوط به این است که قربانی سوداگری های سرمایه دارن و بازاریابانِ بازارهای فرقه ای نشوند و این مهم جزء با گذر از تقلیل گرایی های آنها، حاصل نمی شوند. آنها از یک سو، کل توانمندهای انسانی را به احساسات و عواطف تقلیل می دهند و راه را بر استفاده بشر از قدرت تفکر برای رسیدن به خیر عمومی، می بندند و از سوی دیگر، کل جنبه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دینی و اجتماعی جوامع را به اختلافات جزیی فرقه ای تقلیل می دهند و در ادامه خودشان را بعنوان تنها دلسوزان جامعه، جا می زنند.
کــُـرْآنَــئ بَـلـۏچی بَــــدَلْ گــَـپّ= ترجمه ی قرآن
به بلوچی:
بِسْم الله الرَّحمنِ الرَّحیم
*. شَهْرُرمضان الَّذی اُنْزِلَ فیهِ القرآنْ هُـدَیً لِـلـنّـاسِ وَبَیِّـنٰـتٍ مِّنْ الهُدیٰ واْلْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکـُـمُ الْشَهْرَفَـلـْـیَصُمْهُ وَ مَن کان مَریضاً أَوْ عَلیٰ سَفرٍفَـعِـدَّةٌ مِن اَیّـامٍ أُخَـریُـریـدُ الـلّهُ بِـکـُـم الْـیُـسْـرَوَلایُـریدُ بِـکـُـمُ الْعُسْـرَوَلِتُـکـْمِـلوا العِـدَّةَ وَلِتُکـَـبِّروالـلّهَ عَلیٰ ماهَـدیٰـکـُـم وَ لَـعَـلَّـکـم تَشْکـُـرُون*
تـرجمه ی بَـلوچی= بَـلـۏچــی بَـدَلْ گــَـپّ
پَه نام الله که بازْ بَکـْـشـۏک ومهربانِــنـْت
(( رمَضانْ ماهِـڃ که یـڃ ماها کــُـرْآنْ یــِڃـرْآتْکــَـه پَـه انسانـَـئ هدایت و راهْـبَـلـَـدْ بَـیَگا گـۏن نِـشانِـیانِـڃ چَـه هدایت وراهْـبَـلـَـدیِ حَـکّ وباطل؛ گــُـرا هرکــَـسڃ که چَه شما ماهـا بـِگِــنْدیتّ ؛ رۏچَـگـا بِـدرایتّ و آ کــَـسڃ که مریضِـن یا که سفراهِـنْ؛دِگِه رُۏچان رُۏچَگ بـِداریتّ؛الله شُمَـئ راحَــتِـیا لۏ̈طـیتّ؛ نه که شُمَـئ زَحْـمَـت وآزارا؛رُۏچَگان پورَه کــَـنِـت و هُـدایــا مَـزَنْ بِـزانِـتْ که آهِـیا شمارا راهْـبَـلـَـد وهدایت کــُـرْتــَه تا که شما هُـداهــَـئ شُکـْـرا جا بـِـیـارِت))
ترجمه ی فارسی:
(رمضان ماهی است که درآن قرآن نازل شد جهت هدایت وراهنمایی انسان ونشانه هایی ازهدایت پس آنْ کس از شما که آن ماه را دریابد؛روزه بدارد. وآن کس که مریض یا درسفراست؛روزهای دیگری روزه گیرد.خداوندراحتی شما را می خواهدنه زحمتـتان را؛روزه ها را تکمیل کنیدو بزرگ بشمرید خداوند را چون شما راهدایت کرده است.تا که شکرگزاری نمایید.)

بهاران موسم ایوار مچانه سور هامین و حرما ورانه
سلام خدمت خوانندگان عزیز و ارجمند
یک سال از عمرها گذشت روزها سپری گشتند و سالی دیگر از راه رسید دیروزها جای خود را به امروز دادند و امروزها جای خود را به فرداها خواهند سپرد و عمر انسان به همین شکل خواهد به پایان خواهد رسید لحظات سپری خواهند شد و دیگر بر نخواهند گشت اما خوشا به حال کسی که از لحظات گدشته بهترین بهره را برده است و با نامی نیکو در دنیا زندگی کرد.
سال نو بر همگان مبارک باد
وبلاگ دانشجویان بلوچ خاشی سال خوبی را برای شما عزیزان آرزومند است
از طرف مدیر وبلاگ
به مناسبت فرا رسیدن نوروز و بهارشعری به زبان شیرین بلوچی سروده ام که آن رابه تمام دوستان عزیزم تقدیم می کنم امید است که مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد.
بهار
بهار یارته گوهت وشین لوارا
بهارنت ته گیابان جر و دارا
بهارگاهنت و ملک پرنت شه هورا
پس و مالان چرنت ته دشت و کورا
به هر هوتکی پهناد ۴۰ گداما
مهلوک گردوگ په پنتروک و رابا
شنزان سبزنت و پلان ته دگارا
گلان ترنت و شوکیننت مزارا
بری پتا تمامحن باگ و رودا
بلوچا کوچ کورتن گوهتی مالا
بهارنت و سوزینن تلارا
بهار یارته گوت آهوگ و شکارا
بهاره موسم مچه ایوارا
سور هامین و حرما ورانا
زمین کدنت په کل تزگان و مورا
بهار یهته گو دوستین مهر ته لوگا
تمامحن مردما ته دشت و دارا
شپی یه جا مهمان ته دوارا
خشکسالی به نبود یا اندک بودن باران در یک دوره ی طولانی گفته میشود که باعث عدم توازن در میزان آب و در نتیجه ی آن کمبود آب، نابودی گیاهان و تغییرات زیادی در محیط زیست ایجاد می شود. خشکسالی جدّیترین معضل فیزیکی برای کشاورزی در همه جای دنیاست .و بر اساس نظر کارشناسان سرزمين پهناور ما ايران از جمله شصت و پنج كشور واقع در كمربند خشكي جهان محسوب ميگردد، بطوري كه تنها 15% سطح آن داراي آب و هواي مرطوب ميباشد، اگر به اين شرايط آمار بارندگي 33% و تبخير 300% كشور نسبت به متوسط جهان و نيز عدم تناسب زماني و مكاني بارشها اضافه شود، ناپايداري و شكنندگي اقليم كشورمان شفافتر ميگردد. آمار و شواهد تاريخي بیانگراین موضوع است که بروز خشكساليها با شدتهاي مختلف در این سرزمین امری طبیعی بوده كه عوارض خسارتبار آن نظير قحطي، تلفات انساني و آوارگي در كتب تاريخي مكتوب ميباشد.و استان سیستان و بلوچستان در منطقه ایی از ایران قرار گرفته که میزان بارندگی در ان بسیار کمتر از مناطق شمالی و مرکزی است . و سالها ست که مردم استان خشکسالیهای پیاپی را هم تجربه کرده اند و هم از گذشته تجربیات تلخی از خشکسالی دارند . از زمانیکه خشکسالی امان از مردم سیستان در کنار تالاب بزرگ هامون و در دهانه رود هیرمند که روزگاری به انبار غله ی ایران شهرت داشت چنان برید که جمعیت زیادی به سمت شمال کوچ کردند. و در همین سالهای اخیر که نزولات آسمانی آنقدر اندک بوده و اسیب و صدمات زیادو جبران ناپذیری به کشاورزی و دامداری زده و زندگی مردم وارد کرده تا جائیکه در بعضی از مناطق روستاها و آبادیهای که روزگاری سرسبز و آباد بودند متروکه و خالی از سکنه شده اند و کوچ و مهاجرت روستائیان به شهر عوارض نامطلوب اجتماعی مانند رشد حلبی ابادها و حاشیه نشینی و صدها مشکل اجتماعی دیگر شده.و این را همه میدانیم که طبیعت قوانین خود را تغییر نمی دهد و خداوند که انسان را اشرف مخلوقات و آن را با دادن قدرت تفکر و تدبر و تعقل این امکان را داده که به این قدرت عظیم در مقابل هر گونه بلایای طبیعی خودش را مطابقت دهد و خودش را برای مقابله با این مشکلات آماده و تجهیز کند. نمونه ی آن در قرآن در داستان حضرت یوسف است که الهامی که در رویا به عزیز مصر شد و حضرت یوسف آنرا تعبیر و سپس با تدبیر درست خویش مردم آن سرزمین را از عواقب سخت خشکسالی و قحطی نجات داد .و آنچه که مرا واداشت تا این یاد داشت را بنویسم اظهار نظر یکی از نمایندگان محترم استان بعد از اندک بارندگی در استان بود که اظهار داشته بود که "ما باید خشکسالی را غافلگیر کنیم ". با خود فکر کردم اگر در عصر علم و تکنولوژی که پیش بینی وضعیت جوی و آب هوا و میزان بارندگی و ... امری ساده و ابتدایی شده و ما هم بر اساس تجربه از گذشته میدانیم که در سرزمینی خشک و کم باران قرار گرفته ایم و با شناخت و تجربه های گذشته بهتر نیست که مسئولین خشکسالی را تدبیر کنند تا عوارض نامطلوب آن را به حداقل برسانند ؟ و در سرزمینی که خشکسالی تقریبا موروثی و امری عادی شده فقط مدیران با تدبیر میتوانند عوارض خشکسالی را به حد اقل برسانند. مدیرانی که برای هر قطره با ارزش آب برنامه ریزی کنند و به جای اینکه برای رفع خشکسالی فقط چشم به آسمان داشته باشند این پدیده طبیعی را تبدیل به فرصت کنند و برنامه ایی جامع و سازگار با خشکی و خشکسالی داشته باشند . زیرا خطر مدیران بی برنامه و تدبیر از خود خشکسالی برای آینده ی استان بیشتر خواهد بود .در شیوه های سنتی کشاورزی تجدید نظر و از روشهای علمی متناسب با این وضعیت بهره گیریم .از سوخت و انرژی ارزان برای بهره برداری و تلف کردن بیش از حد از سفره آبی بهره نبریم .و وقتی میدانیم سفره آبی ما محدود و ورودی آبی به آن اندک است مجوز حفر چاه و برداشت از سفره ها را محدود کنیم .به کشاورزان و همه مردم استان آموزش دهیم که این مایه حیات را درست استفاده کنیم . اندک اعتبارات خشکسالی را به جای اینکه بصورت نقدی در اختیار کشاورزان قرار دهیم که نه تنها به کشاورزان کمک زیادی نمی کند موجب فساد ، بی عدالتی و تبعیض و سو استفاده می شود در جهت مهار آبهای سطحی و گسترش شیوه های نوین ابیاری استفاده کنیم .و نگذاریم آبهای سطحی و فصلی به هدر رفته و اکثر از مرز شرقی خارج و وارد حوزه آبریز هامون ماشکیل در کشور همسایه پاکستان شوند ، و ما وارث عوارض خشکسالی در قالب خسارتهاي اقتصادي، ضايعات اجتماعي و بهداشتي، رواني و نيز صدمات زيست محيطي در جامعه باشیم . توليدات کشاورزی و دامی کاهش یابد ، فقر و ورشكستگي كشاورزان، افزايش بيكاري،شغلهای کاذب ، قاچاق ،نا امنی ... و کمبود این محصولات و افزایش قیمت این فراورده ها شود. علاوه بر این افزايش بيماريهاي تنفسي و قلبي و روحی و لطمه به محيط زيست و بهم خوردن تعادل بيلان منابع آبهاي زيرزميني و سطحي گردد . پس بهتر است خشکسالی را تدبیر و درست و علمی مدیریت کنیم. و دست به دعا برداریم که خداوند نزولات و رحمت آسمانی خویش را بر این سرزمین خشک ببارد . و به متولبان و مسئولین امر این توفیق را که برای این پدیده ی طبیعی و غیر قابل انکار برنامه ریزی مناسب و علمی کنند.تا در آینده بی آبی و خشکسالی تبدیل به یک فاجعه برای استان نشود.

حکایت دل
ای منی دوستین دلبر ماها شب یهته گارنت بی سر ساما
هورانی آپان شودن دنزانا کی منی دلا شودی گمانا
وشین ای زمین داری ابرانا شر و هندانه بی گم و شادا
می دلی بی وس بی کس و کاره نداری گم حوار بی پر باله
می دلی داستان مثله چاکرنت سلینی حالا هنچو ماهلنت
چاکر و ماهل تگرت دوچنت ماهلی جانا لاگر و لوچنت
سینگی هشگنت دستانی سوچنت هزمت کرته په کل بلوچن
هنو که چاکر کپته و پیرنت که آیی دستا گیت که آ شیرنت
هر دم کشا شکر الها نعمتی داته می دلی وارا
ایی حکمتیه گمانا داته که بیا هر وقت په آیی یاتا
ترجمه
ای دلبر دوست داشتنی من که همچون ماه می مانی
شب آمده و هوش و حواسم از بین رفته
آب باران گرد و خاک را می شوید
ولی چه کسی است که غمهای دل مرا بشوید
خوشا بحال زمین که ابرهای بارانزا را داردکه گرد و خاکش را بشوید
خوشا بحال زمین که خوشحال و خندان و بدون غم است
وای بر دل بیچاره من که کس و کاری ندارد
نه غمخواری و نه پر بالی دارد
داستان دل من همچون داستان چاکر است
و احوال بد دل من همچون احوال بد ماهل است
چاکر و ماهل همیشه در حال حصیر بافتن هستند
بدن ماهل لاغر اندام و از کار افتاده است
کمرش از کار زیاد خشک شده و دستانش هم در حال سوزش هستند
چون به فرهنگ بلوچستان و صنایع دستی آن خدمت زیادی کرده اند
الان که چاکر پیر شده و از کار افتاده است
چه کسی دستش را می گیرت حقا آن همچون مردی شیر می باشد
توضیحات
چاکر و ماهل :حکایت زنان و مردان بلوچی است که هیچگونه بنیه مالی نداشته و برای امرار معاش مجبور به بافتن حصیر می باشند تا آن را در بین جادها همچون تنگ سرخه و در شهرها به فروش برسانند با این کار هم به صنایع دستی بلوچستان و هم به سایر بلوچها خدمت نموده ولی وقتی پیر و از کار افتاده می شوند دیگر توان بافت حصیر را نداشته و در وضعیت بدی بدون بیمه بازنشستگی روزگار را به سختی می گذرانند.
گارنت : گم شده و ازبین رفته
هوران آپان: آب باران
شودی:میشوید
دنزانا: گرد و خاک
شر وشین:خوب

خاش شهری با سابقه تاریخی و فرهنگی طولانی در دامنه بزرگترین اثر طبیعی و سنگی تفتان که اداره میراث و گردشگری برای حفظ اثار و میراث فرهنگی و توسعه گردشگری در منطقه ایی که استعداد زیادی برای این منظور دارد در سال 1383 تاسیس شد. و شاید زمانی که بسیاری از آثار گرانبها از بین رفته بود یا در حال نابودی بودند. این اداره هم همانند دیگر ادارات ما که در تحولات سیاسی و مدیریتی دستخوش تغیییر و تحول می شوند. از این رسم مستثنی نبوده. این روزها شایسته سالاری و تخصص برای بسیاری از مسئولیتها دیگر زیاد مهم نیست . و بیشتر زد و بندهای سیاسی هستند که تعیین کننده هستد. اما در همین مدت زمان اندک از فعالیت این نهاد در شهر خاش این اداره هم دارای فراز و فرودهایی بوده . افراد دلسوز و آشنا به میراث فرهنگی که تلاشهای زیادی انجام دادند . از جمله شناسایی 215 اثر و ثبت 60 اثر دیگر، معرفی و شناساندن مناطق نمونه گردشگری ، برگزاری کلاسها و دوره های آموزشی در رشته های مختلف و اعطای 0015 مورد گواهینامه مهارتی و از همه مهمتر تشکیل موزه مردم شناسی در قلعه تاریخی حیدر اباد که یاد آور روزگاری از دلاور مردیهای مرز داران غیور سرحد با متجاوزین استعمار پیر انگلیس و ایادی داخلی انان است . اما همین خدمتگزاران صادق گاهی هم قربانی همین زد و بندها جناحی و سیاسی می شوند. و این روزها متاسفانه بر خلاف اخلاق اسلامی و عرف فرهنگی ایرانیان بسیاری از خادمان را بدون دلیل خاص و منطقی جابجا و عزل و نصب میکنیم . گاهی حتی برای آنها جلسه تودیع و معارفه هم گرفته نمی شود. حتی در رده های بالای مدیریتی گاهی بر خلاف عرف و اخلاق این اتفاقات می افتد . البته اگر این تغییرات به نیت بهبود اوضاع و آوردن مدیران تواتمندتر و متعهدتر باشد امری پسندیده و قابل قبول است اما اخلاق ، عرف و حرمت افراد باید حفظ شود. در غیر اینصورت روحیه کار و تلاش و خدمت صادقانه را در جامعه از بین میبرد.و نتیجه ایی جز سو استفاده و فساد اداری نخواهد داشت . و گاهی هنوز یک مدیر نه اینکه هیچ برنامه کوتاه مدت ،میان مدت و بلند مدت و راهبردی برای اداره اش تبیین نکرده بلکه همکاران و حوزه کار و فعالیت خویش را به خوبی نشناخته یا هنوز جوهر ابلاغش خشک نشده ، ابلاغش لغو می شود. و این شائبه بی اعتمادی را در مردم نسبت به مسئولین ایجاد می کند . و به نظر می رسد در این نهاد که باید حافظ حفظ میراث فرهنگی ما ایرانیان که در دنیا بی نظیر بوده خود دچار بحران و بی برنامگی شده. و شاید به همین دلایل طرحهای گردشگری که باید سالها پیش در منطقه تفتان اجرا می شد به بوته فراموشی سپرده شده. و باید دانست که هر فرصتی را که نظام مقدس جمهوری اسلامی در اختیار ما میگذارد فرصتی است برای خدمت به ایران و ایرانی . و روزی فرا خواهد رسید که ما هم باید میز خدا حافظی کنیم. و آنچه از ما خواهد ماند چیزی نخواهد بود جز آثار خدمات ما که در ذهن مردم و تاریخ ثبت خواهد شد . حال سئوال این است معیار و ملاک تغییرات پی در پی در اداره میراث فرهنگی بر اساس چه معیاری صورت می گیرد؟ آیا این تغیرات در جهت بهبود اوضاع و دادن مسولیت به افراد متعهد تر و متخصص تر هست یا اینکه یا نه زد و بندهای سیاسی و جناحی حکم می کند که چنین عمل کنیم. گر چه امیدوارم که هر گونه تغییری در مدیریت نه تنها شهر خاش بلکه در سراسر ایران اسلامی به نیت خدمت بهتر به میهن اسلامی و این مردم نجیب باشد . ولی هر تغییر سریع و بی حساب و کتاب فرصت برنامه ریزی بلند مدت را از مدیران می گیرد. وانگهی آیا وقت آن نیست که در انتخاب مدیران حداقل به این توجه شود که مدیر با الفبای حوزه کاری که به آن گمارده میشود آشنا باشد ؟ و افرادی که هیچ آشنایی با میراث فرهنگی و گردشگری ندارند چگونه میتوانند حافظ میراث فرهنگی باشند یا فرهنگ گردشگری و جلب جهانگرد را توسعه دهند ؟
با سلام خدمت خوانندگان عزیز
مطلبي تحت عنوان خبر خوش چند وقت پيش در وبلاگ ایرندگان بزرگ درج شده بود که تصمیم گرفتم آن را بازنشر کنم که در ادامه آن این مطلب چنین آمده بود که : شهناز خلیلی ایرندگان معروف به زرناز پس از 65 سال سوزن دوزی خوشبختانه بازنشسته شد. از خدمات ارزنده ايشان براي زنده نگه داشتن سوزن دوزي اكثرا باخبرند ایشان صدها شاگرد و كارآموز را تربیت و تحویل جامعه داده و در هميايش هاي بين المللي به نمايندگي از مردم بلوچ شركت نموده اند و سابقه ايشان بر مي گردد به قبل از انقلاب (جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي) كه براي اين جشن لباسهايي آماده مي کردند.
از اقای سجادی خیر و نیكوكار فداكار ، خانم حوا نارویی، سازمان تامین اجتماعی كشور و استان و ديگر عزيزاني كه براي بازنشستگي ايشان تلاش نموده اند تشكر مي كنيم . همچنین درخواست از خداوند منان و دعا برای سلامتی این یگانه استاد سورن دوز بلوچ و درخواست از مسئولین برای بیمه خانم مریم كریمی ، گل بی بی ایرندگانی ( زرین ) ، نازملك حیدری ، حاجیه خانم ملك خاتون عظیمی و... را بنمایید .
"بسم رب الشهداء والصدیقین"
وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ 154
و كسانى را كه در راه خدا كشته مىشوند مرده نخوانيد بلكه زندهاند ولى شما نمىدانيد
شهادت حاج یعقوب ایرندگانی ، فرهنگی ، رئیس پایگاه بسیج هیتكر ایرندگان ، رئیس شورای بخش ایرندگان ، رئیس مجتمع آموزشی ، معتمد ، دلسوز و بزرگوار را به مردم شریف بخش ایرندگان و شهرستان خاش ،به جامعه فرهنگی ، بسیج وهمچنین پدر بزرگوارش ، خانواده محترم و...تسلیت عرض می نماییم خداوند ایشان را قرین رحمت خود فرماید و به خانواده این بزرگوار صبر جزیل عنایت فرماید .ناگفته نماند این ترور امروز صبح ( شنبه ) در نزدیكی های درب ورودی اداره آموزش و پرورش شهرستان خاش در جلوی تعدادی از اعضای خانواده ( زن و بچه ) شهید صورت گرفت. دانشجویان بلوچ خاشی و مردم شهرستان خاش این اقدام تروریستی و وقیح را به شدت محکوم میکنند.
ابیاتی در زمینه شهادت حاج یعقوب ایرندگانی
مَرۏچی اڃرندگان تـَه سوگوارنـْت
پـَه یات شڃر مرد آکوپ جانـِنـْـت
مَرۏچی مَچَگان کــُـۏرو تــَـلاران
تــَمامڃن مردمان جامَگ سیاهِنــْـت
چۏ کلـّڃن اشرار دلپـَنـْت ببوتــَّن
اگه حاکوب ببو آوان بـِمـُرْتنت
بله کــَـوْر وارْتـَگــَـنــْت یڃ شرّ و شۏران
که نابوت کــُرْتــَگــَنــْت راه حاکوپ جان
هَما چــُـکــّـان یڃ شـڃرَئ بلۏچان
نهـِلــَـنـْت که شـَه بین برو راه حاکوپ هان
وارث کوچ و بلوچم
چون دلیران من چموشم
ملک من سرسبز و محروم
از جهان و چرخ گردون
تاخت و تاز ظلم و ظالم
ستم والی و حاکم
هر کس از بهر خود دوشید
زد و خورد در جنگ خروشید
لیک سرداران هر قوم
مردمان مرز و این بوم
چون پلنگان دلاور
چاکر و دادشاه تکاور
یک وجب از این زمین را
لیک ندادند شهر کین را
چو دشمن جان شیرین را عزیز دید
فرار اندر قرار را بهترین دید
بله ما بچه های قنبرانیم
گوهرام و بلانچ و میرحملانیم
چو هستند این بزرگان افتخارم
به راه و رسم این شیران ببالم
چو مردانه علیه ظلم قیام کرد
کمر بسته به بانگ حمل هر فرد
چو آن بیگانه دید همل دلیر است
دگر راهی ندارد چون ذلیل است
به صبح گاهان چو آن شیر دلاور
برفت با لنچ خود در بحر خاور
چو دریا باد و طوفان لنچ را برد
به دست پرتغالیها به سپرد
چو دژخیمان همل را بدیدند
به پیش پای او راهی گزیدند
ولی حمل این شیر مرد غرش
نکرد با آن علیلان شرط و سازش
چو دشمن خسته شد از مرد تاریخ
سرش را همچو حلاجان آویخت

بجار(bejar)
قوم بلوچ دارای آداب و رسوم و سنتهای پسندیده ی بیشماری است که این امر غنای فرهنگی قوم بلوچ را هویدا می سازد یکی از پسنده ترین و مفیدترین سنتهای قوم بلوچ که در میان مترقی ترین اقوام و ملل نظیر آن را کمتر می توان یافت و از قدیم الایان در بین مردم بلوچستان رواج داشته است که هنوز هم این رسم بصورت پراکنده و جسته و گریخته در مکران و سرحد زمین مخصوصا در روستاها قابل رویت است اگر بخواهیم بجار را در یک جمله خلاصه کنیم یعنی کمکهای نقدی و غیر نقدی به خانواده داماد برای سهولت امر ازدواج دو جوان . بجار یعنی کمک و همراهی مادی به جوانی که در شرف ازدواج می باشد و می خواهد تشکیل خانواده بدهد هر چند که از سنت بجار اغنیا و فقرا هر دو استفاده می کنند ولی به نظر می آید که عقلا و خیراندیشان بلوچ رسم بجار را عمومیت داده اند عال جوانان فقیر بلوچ نشود بنابراین همه جوانان بلوچ چه اغنیا و چه فقرا از این رسم تعاون بلوچ استفاده میکنند و در عوض مکلف هستند در بجار سایر جوانانی که در آینده خواهان ازدواج هستند مشارکت نمایند و دین خود را نسبت به پدرآن جوان ادا نماید.میزان مساعدت و کمکی که هر کس به هنگام بجار به پسر جوان مصمم به ازدواج می کند ب ستگی به میزان بنیه مالی شخص بجار دهنده دارد و هیچ یک از اقوام و آشنایان زدادن کمک و مساعدت مالی دربجار جوان بلوچ معاف نیستند به استثنا افرادی که بیش از حد فقیر و نا توان هستند. همچنین جوان بلوچ فقط از خویشان و اقوام و دوستان و نزد بزرگان و ریش سفیدان و خوانین طایفه خود برای تهیه بجار می رود و از غیر اقوام انتظار این مساعدت نیست.
از طرفی فقط پدر و داماد گاها چند ریش سفید به بجار میروند چرا که پدر داماد باید هزینه عروسی فرزند خود را محیا نماید و این هزینه را از طریق بجار از اقوام و خویشان تامین نماید. دختر و پدر دختر از آنجاییکه هیچگونه تعهدی در پرداخت قسمتی از هزینه عروسی ندارند هیچ گونه اقدامی در این زمینه انجام نمی دهند.
با توجه به اینکه در گذشته غالب مردم بی بضاعت بوده و بنیه مالی کافی را برای برگزاری مراسم عروسی نداشته اند اهالی روستا یا شهر با توجه به دارایی و توانایی خویش کمکهایی نقدی همچون پول نقد و کمکهای غیر نقدی مانند روغن برنچ آرد جهت پختن نان و کمکهای جانی همچون همکاری در برگزاری عروسی جمع آوری هیزم و پختن نان به خانواده داماد میکردند .
با مرور زمان این رسم در جامعه بلوچستان بصورت یک رسم در آمد. اما متاسفانه امروزه این رسم و فرهنگ غنی و سنت دیرینه کم کم رنگ باخته و از بین می رود. امروز جوانان ما دربحث ازدواج با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم میکنند .از یک طرف بالا رفتن توقعات خانواده های دختر و چشم وهم چشمیها و مدگرایی ها و آرزوهای دست نیافتنی دخترهای دم بخت و از طرف دیگرسرسام بودن هزینه های یک مراسم ازدواج معمولی منجمله بالا رفتن نرخ طلا و لباس لوازم عروسی و برنج و گوشت ولیمه باعث شده که بسیاری از جوانان با مشکل عدم ازدواج مواجه گردند . وامهای ازدواج هم باعث زیر بار رفتن و شکستن کمر تازه دامادها شده است وزوجهای جوان را با مشکلات عدیده ای مواجه می گرداند.
چه زیباست که ما به گذشته و سنتهای نیاکان خویش که میراث گرانبهای ماست بازگردیم و رسم زیبای بجار را بار دگر در جامعه بلوچستان زنده و پویا بگردانیم تا مقدار زیادی از مشکلات جوانانی که خوهان ازدواج سالم هستند اما به دلیل فقر مالی نمی توانند نصف ایمان خود را کامل کنند بر طرف نماییم.
سرزمین بلوچستان
مَئ مکـُّران جان زنده باد (مکران جان من زنده باد)
سرحد زمین پاینده باد (سرحد زمین پاینده باد)
هر دو مَنی مُلک و کـَـتان (هر دو وطن و خانه من هستند)
هر دو مَنی شهر و کـیان (هر دو شهر و کیان من هستند)
هر دو مکان کامران (هرمکان کامران هستند)
هر دو دیار جاودان (هر دو دیار جاودان هستند)
سوزڃن گل و سبزڃن نلان (در این دیار گلهای سرخ و نی های سبز وجود دارند)
کـَوْرو تـَلار و مچگان (دراین سرزمین رودخانه کوه و صخره و درخت خرما وجود دارند)
نڃستن بَرڃ مُلک، بزدلان (در سرزمین من افراد بزدل و ترسو وجود ندارند)
مَردنـْت و شڃرانـی نران (مردان این سرزمین همچون شیران نر دلاور هستند)
پیرنـْت و بازڃنڃ جُوان (تعدادی از افراد پیر و عده ایی جوان هستند)
شه خاش برڃن په زاهدان (اگر از خاش به زاهدان حرکت کنیم)
گنده تو شهر حافظان (شما شهر حافظان یعنی زاهدان را می بینید)
سنگان تمین و تمندان (از جمله مناطق این سرزمین سنگان تمین و تمندان)
ترشاب و لادیز تان تفتان (ترشاب لادیز و کوه تفتان میرجاوه کوه بزمان) میرجاوگ و کوه بزمان
پیشین نۏک آباد و دَلگان ( پیشین نوک آباد ودلگان هستند)
تانْ چابهار تو چکران (اگربه صورت تفریحی به طرف چابهار بروید)
شه فهرج و کلپۏرَگان (شهرهایی همچون ایرانشهر و کلپورگان
ساربۏگ و نڃکشهر ماهکان (ساربوگ نیکشهر وماهکان را می بینید)
صدیق زهی تان داروکان (از دیگر مناطق بلوچستان میتوان به صدیق زهی و داروکان)
نۏکجوب و بُمپور و سۏران (نوکجوب بمپور سوران سرباز لاشار و مهرستان )
سرباز لاشار و مِهرستان
شَه کـُنارک نۏبندیان (از کنارک و نوبندیان همچنین کوهک جالق و نوبندیان اشاره کرد)
کۏهَک و جالق اڃرافشان
رنـْد بلۏچ پاکستان ( قوم بلوچ در کشورهای پاکستان عمان ترکمنستان)
عمّان و ترکمنستان
شه سوئد تان افغانستان (سوئد افغانستان تانزانیا و هندوستان هم وجود دارند)
تانزانیا و هندوستان
یڃ شئ بلۏچ مَرد کلان (بله این است بلوچ بزرگ مرد تاریخ)
کوچ و بلۏچَئ وارثان (قوم بلوچ وارث و فرزندان قوم کوچ و بلوچ در شاهنامه هستند)
شَه کۏها بگر تا بندران (از کوه گرفته تا بندر در جنوب شرق ایران)
پَهْکان بلۏچَن پَر جهان ( اینها از آن قوم بلوچ در جهان و ایران هستند)
شهرستان خاش از نظر موقعیت در مسیره تمام شهرهای استان قرار دارد . در شرق آن سوران ، مهرستان و سراوان همراه با بخش های تابعه ، در جنوب ایرانشهر و... ، در شمال میرجاوه و زاهدان ... با توجه به موقعیت مسیری و جایگاه جاده مواصلاتی در دهه های ماضی از نظر شهری و عمران پیشرفت چندانی ننموده و حقیقتا ده سالی است كه با پیگیری های مكرر و بسیج مسئولین محترم شهرستان ، استان و نمایندگان شورای شهر ، شهرستان و مجلس شورای اسلامی ، بوی عمران و آبادی در اكثر زمینه ها به مشام میرسد . چهار سال پیش بود كه بطور جدی پیگیر راه اندازی تعدای رشته نو و جدید از جمله رشته های وابسته به بهداشت و درمان در بین دوستان مطرح بود بودیم خدا را شاكریم تا حدودی نتیجه داد از جمله افزایش رشته های دانشگاه ایرانشهر و راه اندازی"دانشگاه سلامت شهرستان خاش " . كه در حال حاضر دارای سه رشته فوریت پزشكی ، اتاق عمل ، بهداشت عمومی می باشد ، گرچه انتظار است تعداد رشته ها و گرایش های زیرمجموعه از جمله مهندسی تجهیزات پزشكی ، بهداشت دهان و دندان ، بهداشت روان ، بهداشت مدارس ، بهداشت حرفه ایی ، هوشبری و.... باز هم شكر گذاریم كه در راس این دانشگاه یكی از چهره های ممتاز علوم پزشكی قرار دارد كه در جایگاه های حساس مدیریت داشته و سابقه درخشانی در مركز استان و ایرانشهر داشته است ، امیدواریم كه اكثر مسئولین شهرستان با همت دولت كریمه اندك مشكلاتی اگر وجود دارد را مرتفع نمایند از جمله ، مرمت ، تامین اعتبار ، تجهیز و تكمیل ساختمان قبلی شبكه بهداشت كه از قبل به این منظور در نظر گرفته شده .
مطمئینا این مركز علمی با همت شما در تولید علم و رشد و شكوفایی شهرستان و منطقه مثمر ثمر واقع خواهد شد و شیرین ترین لحظه ها زمانی است كه میوه و نتیجه آن را برداشت نماییم .در پایان به عنوان یک شهروند از پیگیری های نماینده محترم ، فرماندار بزرگوار ، شوراهای شهر و شهر ستان ، ریاست دانشگاه و خصوصا مسئولین محترم دانشگاه علوم پزشكی استان تقدیر و تشكر دارد و انشاا... خداوند اجر آن را به شما عنایت فرماید . در پناه حق
حماسه سازان بلوچ
مَـئ پانِگـَئ باغ و بلبلان شیرین و شهد و شکـَّران
(در کنارم باغ که در آن بلبلها آواز سر میدهندکه صدایشان همچون شهد شیرین است)
پکران کـُلـّڃن شاعران بـِراس و گـُهار و کِهْتران
(ناگهان این فکر در ذهنم ایجاد شد که شعر تمام شاعران در این مورد بودکه تمام خواهران و برادران و بزرگان قوم بلوچ)
سردار و سردار زادگان خان و خَوانـَئ پادگان
(سردار و سردارزاده بلوچ خوانین بهمراه قلعه هایشان)
وَرْنا و پیر و مِهتران در کل تمامڃن مردمان
(جوانان و پیران و کوچکان قوم بلوچ یا در کل تمامی قوم بلوچستان)
اۏشتات دڃم بڃگانگان سرحد بلۏچ و مَکـُّران
(مردمان سرحد و مکران در مقابل بیگانگان تا دم جان ایستادگی کرده)
عاجزَگ و شـَیْرڃ جَنان هانی کسو و پانلان
(همچنین زنان قهرمانی مانند اسطوره های بلوچ در این قیام در کنار مردان بوده اند)
مردڃن و زۏراک یاوران گـُوَهْرام و حَمّل کـَنـْبَران
(مردان قهرمان همچون بهرام حمل و میر قنبر با یاران باوفایشان در مقابل ظلم ایستادگی کرده اند)
دَوْلت دانگ زڃر بگلان دادشاه جیهند و جمعه خان
(افرادی مانند دادشاه جیهند و جمعه خان در مقابل چپاول استعمارگران ایستادگی کرده اند)
اڃشان بوتـَّن مَئ افتخار مردِ شجاع سیاهڃن سُوار
(ما به وجود مرد شجاعی همچون سیاه سوار و از این قبیل مردان افتخار میکنیم)
هـنـّو شما کن داوری چینـْکه کــَنـَئ تـَوْ باوری
(اکنون توخودت قضاوت کن و نگاه کن داستان این قوم دلاور راچه اندازه می توانی باور کنی)
هنـّو بگویش مردان کین
اڃشان تمام شَه ما بین
(الان بگو مرد چه کسی است اینها تمام از آن قوم بلوچ بوده اند)
عاجزگ در گویش سرحدّ زبان بلوچی یعنی زن
جَنان یعنی زنان
پانـل معشوقه ی حمل
سیاهِڃن سُوار یعنی سیاه سَوار سپه سالار بلوچ در جنگ مسلمانان با ایران
دانگ زیر بگلان اشاره به یک مثل بلوچی که فردی که به آدم بچسبد و او را اذیت کند
اڃشان: ایشان،اینها
هنـّو:اکنون مَردڃن:جنس مذکـّر
زۏراک:زورآور وقوی،صفت
دڃم بڃگانگان:در مقابل بیگانگان

جدیدا مطلبی از جناب استاندار شنیدم كه چند اثار طبیعی از جمله كوه بیرك ، بزرگترین رشته كوه جنوب شرق به ثبت می رسد . البته بنام شهرستان مهرستان یا همان زابلی . عزیزان بیش از هفتاد درصد این رشته كوه زیبا طبق تقسیمات كشوری در موقعیت جغرافیایی شهرستان خاش و بخش ایرندگان واقع است ، بلندترین قله ها و زیباترین مكانهای گردشگری را این قسمت در خود جای داده مثل روستای باستانی پالیزان ، درگ سولا ، غارهای بی انتهای پستاك و گواتامك ،و صدها روستاهای زیبا مثل سپتك ، قلعه گود بنگر ، آبشارهای معروف ، رودخانه های زیبای ایرندگان ، مرنتاك ، چگرد ، كهنو ، كشیگان و...طول تقریبی این رشته كوه به 120كیلومتر می رسد ، طول جنوبی بطور كامل ، غرب بطوركامل و شمال غرب آن تا مرزحق اباد پسكوه در حوزه بخش ایرندگان می باشد، همچنین بیش از هفتاد گونه گیاه دارویی در این حوزه می روید ، دارای حیوانات منحصربفرد . از مسئولین مربوطه استان شهرستان ، بخش و... می خواهیم كه به این موضوع مهم توجه تا حق مردم خاش جهت عمران و ابادانی ضایع نگردد و همچنین از حضرتعالی خواهان پیگیری هستیم . امید است که جناب آقای نارویی در این باره تجدید نظری بفرمایند.تشكر .
منبع: خاش (ایران کوچک) ، اینجا ایرندگان است
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلامی دیگر بر خوانندگان و دوستان گرامی
چندی پیش دوستی از زاهدان برایم کامنتی مبنی بر اینکه با خواندن اشعار حقیر از شعر بلوچی به قول خودش متنفر گشته است. ایشان دلیل تنفر خویش را از اشعار حقیر استفاده از کلمات فارسی در ادبیات شعری بلوچی عنوان نمود.
بنده حقیر جواب ایشان را اینگونه بیان نمودم:
طبق مطالعات و تحقیقات حقیر در زمینه شعر بلوچی تنها شخصیتی که در اشعار خویش از کلمات بلوچی الهام گرفته سید هاشمی میباشد.اگر نگاهی اجمالی به اشعار این شاعر بزرگ بیاندازیم در می یابیم که ایشان تنها شاعر بلوچ زبانی هستند که در شعر ایشان هیچ گونه اثری از کلمات غیر بلوچی دیده نمیشود همچنین این موضوع بصورت آشکار و واضح روشن است که ایشان فقط از کلمات بلوچی در اشعارشان استفاده نموده اند.
تا آنجاییکه به گفته دوستی ایشان یک فرهنگ لغت زبان بلوچی پنهانی داشته که در اشعار خویش از آن بهره مند گشته است. که این گفته در حد تصوری بیش نیست. اگر برای اولین بار اشعار این بزرگوار را مطالعه نماییم در خواندن و فهم کلمات با مشکل مواجه میگردیم کلماتی که امروزه در گویش محاوره ایی از آن استفاده نمی شود.
لازم به ذکر می باشد که که ایشان عنوان پدر رسم الخط بلوچی را بخود اختصاص داده و سالیان درازی در مورد کلمات بلوچی و زبان بلوچی تحقیقاتی گسترده انجام داده است. اما حقیر به تازگی وارد این عرصه گشتم و هنوز معانی برخی از کلمات بلوچی برایم غریب و غیر قابل فهم می باشد و طبیعاتا با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنم.
در ثانی گویش محاوره ایی بنده سرحدی می باشد و در این گویش در بسیاری از کلمات استفاده شده توسط سید هاشمی هیچ خبری نیست گاها افرادی آنان را اردو می خوانند.همچنین تعداد زیادی از این کلمات در گویش محاوره ایی وجود ندارند پس نسل جدید شعرا از کجا بدانند که این کلمات چه بوده و معنی این کلمات چیست نسل جدید که از غیب خبر ندارند مگر اینکه جناب آقای زاهدانی از این علم بهره برده اند اگر اینگونه است ایشان لطف بفرمایند و مقداری از این علم را به بیسوادانی همچون ما ارزانی بدارند تا ما هم استفاده کنیم.
ثانیا اگر به اشعار استاد مولانا روانبد ملقب به سعدی بلوچستان و سایر شعرا نظری بیافکنیم در خواهیم یافت که ایشان و سایر شعرای بلوچ زبان در اشعارشان از کلمات فارسی گاها کلمات عربی بهره جسته اند و این مشکل تنها مخصوص اشعار حقیر نبوده بلکه در اشعار سایر شعرا به وضوح دیده می شود.
اگر جناب آقای زاهدانی از اشعار حقیر به دلیل استفاده از کلمات فارسی متنفر گشته طبعا باید از اشعار مولانا روانبد و سایر شعرا متنفر باشند. اگر اینگونه بوده پس سایر شعرا باید شعر و شاعری را بوسیده و به کنجی رها سازند و بدنبال کار خویش بروند.
همچنین حافظ شیرازی که یکی از بزرگترین و برجسته ترین شاعران ایران اسلامی می باشد گاها در اشعار خویش از کلمات عربی استفاده نموده ولی مردم ایران به هیچ وجه از اشعارایشان متنفر نگشته اند بلکه اشعار این بزرگوار را با افتخار در محافل خود می خوانند و لذت می برند.
همچنین بنده در بیشتر اشعارم از زبان محاوره ایی گویش سرحدی که در جامعه امروزی در سرحد زمین بویژه خاش متداول است استفاده کرده ام.
اگر دوستانی فرهنگ لغت بلوچی به فارسی و یا بلعکس را جایی سراغ دارند حقیر را مطلع سازند تا این جانب هم همچون سید هاشمی از این فرهنگ لغت مستفیذ گردم.